تبليغاتX
'


Javascripts


' جوانی

Thu 3 Sep 2009

تبریک

اى غنچه‏ ى زهرا نظرى كن به دلم

كز عشق رخت سرشته شد آب و گلم

اى تو گل زيباى على و زهرا

گل گفته ز حُسْن روى ماهت خجلم




ولادت کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی (ع) بر تمام مسلمین جهان مبارک باد.


نوشته شده توسط خان دایی در 7:48 PM |  لینک ثابت   • 

Wed 11 Mar 2009

نرم نرمک ميرسد اينک بهار...

به کوهها,
             به دشتها,
                           به خط سبز سبزه ها
                                                          نوشته اند بهار شد
وقلب سرخ غنچه ها دوباره بيقرار شد.
عروس فصلهاي ما
                        عزيز روزگار شد.
مبارک است مقدمش
                           بهار شد, بهار شد

 

"و بهار پرسش سبزي است که سال را چگونه سر آورديم..."

 

در جريان نو شدن طبيعت
لحظه هايتان سرشار از سيگنالهاي قوي شور و اميد
 برق شادي، روشنايي هميشهء چشمانتان
و هرچه موج مثبت است بهاريهء امسال و هرسالتان باد !!!

 

نوشته شده توسط خان دایی در 2:26 PM |  لینک ثابت  

Mon 14 Jan 2008

شيعيان امشب هواي نينوا دارد حسين

سلام قولا من رب الرحيم

 


دشمنانش بي امان و دوستانش بي وفا با كدامين سر كند مشكل دوتا دارد حسين
امروز ۲۴دي ماه و ۵ محرم الحرامه
محرم چه واژه آشنايي يادش بخير عجب روزايي بود روزاي بچگي ، با ماه محرم . چون بچه بودم بابام مي گفت سرما مي خوري تو نيا !! اون روزايي كه يادم مي آد بهار بود . ولي خوب واسه يه بچه كوچولو اون سرماي بهاري هم سرد بود ... اما منم كوتاه نمي اومدم اونقد گريه مي كردم تا بابام منو ببره و آخرش تسليم شدن بابا . چه روزاي شيريني بودن . يادش بخير اون زنجير كوچولويي كه داشتم اونم عين خودم بود. كوچولو موچولو كه هر كي منو مي ديد اول يه كم منو ناز مي كرد ، بعدشم زنجيرو . چقدر دلم تنگ شده واسه اون روزا . هر چقدر بهم مي خندين بخندين اشكالي نداره! اما با رو كنين من وقتي به ياد اون روزا افتادم گريه ام گرفت . تصور كنين آدم به خودش حسودي كنه . حسودي هميشه هم كار بدي نيست نه ؟؟ راستي شما فك نمي كنين خيلي از اون روزا دور شديم . بچه ها ، بزرگترا ؛ همه و همه وقتي كه محرم مي رسيد ، چند روز قبلش آماده مي شدن . اما اين روزا شك ندارم اگه تلويزيون و اينترنت و ... نبود هيچ بچه اي نبود كه بفهمه زنجير چيه ، دهل چيه ، ضرب چيه ... .
حالا ديگه نمي تونيم چند ثانيه دست بكشيم از كامپيوتر چايمونو بياريم بذاريم روي ميز ، بريم مسجد كه چي . مگه ميشــــــــــــه ...
-بزرگ شديم
اين اولين چيزيه كه اين روزا ... به ذهنم ميرسه ... تازگيا ... تو اين چند سال گذشته.
چند روزه كه عزا داري شروع شده ، هيئتا رو از نزديك ديدي ؛ يا مثل من ميري به سايت هاي حسيني و ... يه چند تا دست نوشته كه نه به مرثيه شبيهه ، نه به سينه وزنجير زني و نه ... مي خوني كه آره ما هم حسيني هستيم . اين روزا ...
اون روزا ،خيلي پاك ، با دستاي پاك سينه مي زديم ، يا با اشكايي پاك واسه امام حسين گريه مي كرديم .
ميگن اگه براي هم دعاکنيم بيشتراجابت ميشه...پس بياين براي هم دعاکنيم...سعي کنيم يه روزهم که شده با اون دستاي پاك واسه امام حسين سينه بزنيم.
فکرکنيم...به مسجداي خلوت...به شبه عزا داري هاي انفرادي پاي کامپيوتر ياسرکار...به صداي روضه خون که دورشده...و شايد بين اين همه برج به گوشت ديگه نرسه ... به تنهايي مون ...
خدا ميگه هر كي با قلب پاك يه قطره اشك واسه حسين بريزه ديگه تو قيامت هميشه خندونه.
بزرگ شديم...ودور...امامحرم هنوز هست يعني هنوز فرصت داريم!
نمي گويم گريه كنيم . اما حداقل از پيرواني نباشيم كه مايه شرمندگي ديگر پيروان هستند. يا قبول كنيم كه اعتقاد نداريم يا ثابت كنيم كه اعتقادي عميق داريم ...

بياييد ثابت كنيم ... .

بياييد ...

براي هم دعاکنيم...

التماس دعا...


پاورقي:
1- شعر بالا هم مصرع نوشته در تيتر هم پايين تر از اون از شعراي استاد شهرياره
2- اگه تلخ شد يه کمي ببخشيد...قصدم اين نبود...و...بگذريم!

 

نوشته شده توسط خان دایی در 9:26 PM |  لینک ثابت   • 

Wed 12 Dec 2007

تبريك به همه مسلمانان

سالروز ازدواج حضرت علي عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را به همه مسلمانان تبريك مي گم

راستي من شايد برم و تا چند ماه برنگردم حلالم كنين البته شايد

 

نوشته شده توسط خان دایی در 3:31 PM |  لینک ثابت   • 

Sat 3 Nov 2007

سوگند

نمازم را در پاكترين جايگاه عشرتكده مي گزارم

 

و در معبد كه نزديكترين برزخ است به خداوند تشهدم را عربده مي كشم

 

به ابليس سوگند من پارسايم

 

و به زمزم سوگند من نطفه اي مشروع اما آواره ام

 

به قامت هايي كه در ابهام عبا ها و سايه ي عمامه ها

گم شده اند ايمان دارم

 

به گناه ناكرده قسم من پرهيزگارم

 

شاهدم آن زلفي كه هنگام بوسه ، بي گناه در من پيچيد.

 

به خاتم سوگند من هرگز منبر را پا برهنه بالا نرفته ام

 

و در مسجد شراب تظاهر ننوشيده ام.

 

به هوس پاك سوگند من هرگز با آيات قرآن صوفيانه نرقصيده ام

 

و الهه رقص هرگز برايم دف نزده است.

 

به سيب كال سوگند من خورشيد را

 

در لحظه هاي بي قراري فانوسي بي تاب حبس كرده ام

 

و آنرا گواراي چشمانم كرده ام

 

به تبعيد سوگند من لذت تعاف گندم را نچشيده ام

 

به غربت چاه سوگند من آبي از نابترين درياي سرزمين خورشيدرا

 

آميختم با خوشه انگور

 

و چكاندم آن را در كف كعبه در جايگاه علي

 

به قبله

 

روزه

 

ايمان خالص

 

مسيح

 

و به تنديس عدالت روز رستاخيزسوگند

 

من يكتا پرستم

 

 

سعیده کاویانی

نوشته شده توسط خان دایی در 12:18 PM |  لینک ثابت   • 

Sun 28 Oct 2007

سلام خدا

خداي من سلام نمي دونم چطوري برات بگم چون خودم هم نمي دونم چي بايد بگم خدايا نمي دونم اين طوري كه من حرف مي زنم مجازاتم مي كني يا بهم پاداش ميدي اما اينو مي دونم كه اينطوري راحتر با تو مي تونم حرف بزنم خدايا من از اينكه خيلي وقتا تو رو از ياد مي برم از اينكه خيلي وقتا به تو فكر نمي كنم خيلي وقتابه حرفات گوش نمي دم شرمندام فقط از تو مي خوام كه منو ببخشي


پروردگارا


صدايم كردي


پاسخت ندادم


دستم را گرفتي


رهايت كردم


دلم خانه تو بود


از خانه ات جدايت كردم


پشيمانم


خدايم به خانه ات برگرد


خدايا با هر كي حرف مي زنم ميگه كه تو خيلي بخشنده اي ازت مي خوام گناهانمو ببخشينمي تونم چيز ديگه اي بگم يعني روم نمي شه فقط مي گم خداياخيلي باحالي

نوشته شده توسط خان دایی در 10:40 AM |  لینک ثابت   •