خاطره ها
و ترنم هايي تا اوج نگاه
تا به روياي اقاقي ها
به دلم مي بارد عشق،
مي بارد نور،
مي بارد شور
و سروري ز پرستيدن احساس
من در احساس كبوتر ساني سيالم
من نور را اشتقاق مي گيرم از خورشيد
باد را از طوفان
مهر را از چشمه
عشقه را از عشقه*
در ميان اينها
چيزي گم كردم
چيزي شايد پر رنگ
چيزي مثل فضا
شايد مثل چشمه
شايد مثل رود
مثل زمان
شايد خاطره ها...
شايد!!!
پاورقي:
*عشقه گياهي است كه به دور هر گياهي ديگر بپيچد آنرا خشك گرداند

