Tue 26 May 2009
برای پرواز
|
برداشت آزاد نوشته هام کم نیستن اما حس نوشتن مرا وامیدارد تا به قلم جسارت کنم و نوشته های بی ارزشم را روی کاغذ آورم. چند وقتیه که نمی نویسم مطالب تو ذهنم جمع نمیشن. دیگه نوشته هام اون حال هوای اولیه که هر چند ساده بود رو نداره شما هم قبول دارین... |
تقدیم به تو ...
برای پرواز
تازه آغاز راه است که...
عشق باشد و جوانی با تو همسفر شود.
باد و آب و خاک و آتش کنار می روند
تا تو بمانی با دلنوشته هایت
و آنهایی دوستشان داری.
آری تو در آغازی سبز هستی
تا در اوج بخندی و خود را فریاد بزنی...
با تمام نگاهت، در فراروی زمان
و قرن سیمان و ماشین گم شوی اما...
گم نشو....
خودت را بیاب،
خودت را دریاب،
و در وسعت چشمها و گوشها و قلبها
خودت را عربده بکش.
تو در اوج هستی نه برای فرود...
برای پرواز
آری تو جوانه میزنی،
جوان می شوی.
و در بهار زندگی جاری می شوی.
گم می شوی در التهاب
می شوی ناب....
تازه آغاز راه است که...
عشق باشد
و جوانی...
با تو همسفر شود.
Mon 25 May 2009
بی مقدمه
من زیاد دوست ندارم که موضوعات بدی رو مطرح کنم اما متاسفانه این روزا خبرای بد تو وبلاگم زیاد به چشم میان. امیدوارم دیگه شاهد اتفاقاتی در جامعه بشری کنونی نباشیم.
اما یه نفر به نام آیتک یا aytak که دو جا کامنت گذاشته بود کاش خودشونو بیشتر معرفی می کردن در ضمن من مطمئنم که در آینده از اون پسرا نخواهم بود.
فکر می کنم ایشون از جستجوی یکی از عبارات"اشعار شهريار روزگار جوانی" یا "اهانت خاتمی" و یا "دانلود فيلم خاتمي تركان اهانت" به اینجا رسیدن اما این حرفشون که گفتن شما هم مثل اونا نباشین باعث شد تا من دوباره روش تاکید کنم.
در ضمن یواش یواش امتحاناتم که از راه میرسه شاید تا تیر و شایدم تا مهر همراهتون نباشم. از امروز خداحافظی البته نه به صورت قطعی.
موفق باشین
Sat 23 May 2009
آقای خاتمی، عذرخواهی پیش کش، تکذیب کن!
نمیدونم چی باید بگم در مورد این اهانت بی شرمانه و پرده دری ها.
شاید این نوشته از آذران درد دل همه ما ترک ها و آذربایجانی هاست.
از همتون میخوام که اگه نظر هم نذاشتین حدااقل اینو بخونین خودتون برای خودتون قاضی باشین.
...
ابوذر آذران
می دانی تحریف یک اتفاق و روایت وارونه آن کثیف ترین کار ممکن است؟
می دانی اگر ما خبرنگارها سخنان تو را مثل خودت روایت کنیم تو همچون کاه فرو می ریزی؟
جناب خاتمی! تو را مشفقانه نصیحت می کنم این فیلم را تکذیب کنی. تو می دانی چه کرده ای؟ تو در گعده مسخره خود با دوستانت، ملتی بزرگ را به باد توهین و تحقیر گرفته ای و با این کار همچون گاو نه من شیرده تمام ده سال تلاش و فریادت را در راه گفتگوی تمدن ها و اعتلای کرامت انسان نابود کرده ای.
تو می دانی چه کرده ای؟ تو مرثیه سرایی ملت بزرگ ترکان ایران برای فاطمه زهرا را، همان ها که تو و امثال تو زیر پرچم آنان بر این ملت استیلا یافتید، با کریه ترین روش ممکن مسخره کرده ای.
آقای خاتمی! آن روایت دروغینی که مغز کوچک تو از مجالس عزاداری اردبیلی ها ساخته ، انسان را به تنفر و عصبانیت وا می دارد. آخر چطور ممکن است روحانی بلند پایه ایران، همو که بر حضور و سخنرانی در دانشگاه های بزرگ دنیا افتخار می کند، به راحتی به تحریف عشق بازی های عارفانه یک ملت بپردازد.
خاتمی! تو اصلا مرثیه ثرایی های اردبیلی ها را دیده ای؟ اصلا با ادبیات این مرز و بوم کهن آشنایی داری. اصلا می دانی اشعار شعرای اردبیل در مدح و ماتم اهل بیت از چنان مضامین عرفانی برخوردار است که به زعم همگان نظیرش را در هیچ کجای جهان نمی توان یافت.
آقای متفکر! تو اصلا می دانی موذن زاده که بود؟ می دانی رهبر کیست؟ حاج غلامرضا زنجانی را می شناسی؟ حاج آقا دولابی را می شناختی؟ تو می دانی فرق این شاعران و عارفان بزرگ مکتب اهل بیت با همزبان های تو کیست؟ می دانی اوج هنر مداحی هم زبان هایت در شرک گویی های جاهلانی مثل سیدذاکر است؟ و اگر قرار است کسی مسخره شود، " واق واق" های هم زبان هایت هست؟
روحانی معظم! اصلا تو می دانی، مسخره و توهین به حتی یک انسان گناه کبیره است؟ می دانی خرده گرفتن بر عزادری اهل بیت گناه نابخشودنی است؟ می دانی تحریف یک اتفاق و روایت وارونه آن کثیف ترین کار ممکن است؟ می دانی اگر ما خبرنگارها سخنان تو را مثل خودت روایت کنیم تو همچون کاه فرو می ریزی؟
جناب خاتمی! من در گعده های خصوصی متعددی تو را دیده ام و شوخ طبعی هایت را و جوک تعریف کردن هایت را. من فیلم را که دیدم یقین حاصل کردم، ساختگی نیست و این دلقک بازی های واقعی کارتواست، اما باز دلم می خواهد دروغ باشد دلم می خواهد خاتمی از چشم من نیافتد.
همان خاتمی که در مقالات مختلف به زیبایی اخلاق، منش ، اندیشه و حتی خانواده اش را سروده ام: من و خاتمی ، خاتمی تنهاست ، اگر خاتمی بیاید ، کابوس احمدی نژاد ، بزرگداشت خاتمی های تبریز و ... .
همان خاتمی که ۱۲ سال پیش برای تبلیغ او در دل آذربایجان، مورد اهانت واقع شدم و در برابر سپاه و پایگاه و روحانی و معمتدین محل که همه غلامان حلقه به گوش جامعه مدرسین شده بودند ایستادم و کاندیدای محبوب خود را تبلیغ کردم.
همان خاتمی که ۸ سال پیش، برای نخستین بار که دیدم، بغضم شکست و گریستم. چون مردی به غایت بزرگ را می دیدم مردی که آمده بود تا ایران را از بحران بی اخلاقی ها و نجات دهد.
همان خاتمی که تندیس اخلاق و کرامت در ذهن من بود و سخن که می گفت من آرام می گرفتم چون احساس می کردم انسانیت، پاسداری به قامت خاتمی دارد.
خاتمی! این دلغک بازی های تو نشان داد که توهین به ترکان، نه تنها کار مردم کوچه و بازار است که نقل محافل بزرگان نیز هست. این فیلم مشت نمونه خروار است جای تعجب دارد که امثال شما حداقل در خلوت خود نیز خجالت نمی کشید و پایداری ملتی بزرگ را در تمامی دوران ها، با چنین دلغک بازی های پاسخ می دهید.
جناب خاتمی! تکذیب کن تا برای دل من خاتمی بمانی! تکذیب کن تا حداقل دلمان آرام گیرد. تو که ماشین تکذیبت خوب کار می کند. ملت آذربایجان ارزش تکذیب هم ندارد؟ حضرت فاطمه زهرا(س) چطور؟
از تو عذرخواهی نخواستم چون می دانم تو هنوز به آن درجه از حمیت و اخلاق نرسیده ای که بخطرر اشتباه خود ( می گویم اشتباه ، نمی گویم کثافت کاری ) از ملت عذرخواهی کنی.
تکذیب کن تا دلم آرام شود.

