Tue 19 Feb 2008
Story City_e-book
شهر قصه-بيژن مفيد
سلام
اين بار با يه نمايشنامه اومدم از بيژن مفيد
اميدوارم خوشتون بياد
درضمن هر ايبوكي كه مي خواين از طريق بخش نظرات يا با ايميل برام بگين تا تو بذارم:
اين نمايشنامه با عنوان نمايش برگزيده تلويزيون ملي ايران درجشن هنر شيراز ١٣٤٧ بر روي صحنه برده شد و به دريافت امتياز نائل آمد.
درسال ١٣٤٧ يكبار درجشن هنرشيراز و دوباردرتالار بيست وپنج شهريور بازي شد.
فيل حسين والامنش
روباه عباس جاويدان
اسب سهيل سوزني
شتر اردوان مفيد
موش هومن مفيد
شهرقصه دراصل از يك روايت عاميانه گرفته شده : منتهي من به اين روايت شكلي تمثيلي … » داده ام. من دراين نمايشنامه آوشيدم تا نظمي را آه خاص زبان اين قبيل روايتهاي عاميانه ايت در گفتگوي آدمهاي اين نمايش حفظ شود.
حكايت دردناك آدمي است آه نادانيها، خرافات و سنتها و نظامهاي تحميل شده ي « شهرقصه » زندگيش رامحدود آرده اند.
بيژن مفيد
براي دانلود به ادامه مطلب بريد
منتظر نظرات شما (مخصوصا انتقادات) هستم
ادامه مطلب
Tue 12 Feb 2008
همه چيز درباره والنتاين
همه چيز درباره والنتاين


* ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود.
در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي كه ولنتاين با افسانه در آميخته است.
* هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 روايت در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به آنها اشاره ميكنيم.
* جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين فستيوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خداي حاصلخيزي، باروري و
جنگلها روميان يك سگ و دو بز نر را قرباني كرده و از پوست آنها شلاق ميساختند. مردان با اين شلاقها به ميان مردم رفته و به هر كسي كه ميرسيدند ضربه اي با شلاق به آنها ميزدند. دختران داوطلبانه براي شلاق خوردن صف ميكشيدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازيانه هاي ساخته شده از پوست بز باروري آنها را تضمين ميكند. همچنين در اين جشن طي بزرگداشت الهه اي بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. (و يا تنها نام خود را روي برگه اي مينوشتند) مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند. (نوعي دوست يابي) اين آشنايي ها اغلب به ازدواج مي انجاميد. اين رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجيح دادند پيش از آشنايي زن را ببينند!
* كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به شهادت رسيده اند.
* ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. زماني كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمراني ميكرده. كلاديوس دريافت كه مردان مجرد از آنجايي كه همسر و خانواده اي ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بيشتر به سربازي روي آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجو تري نيز ميباشند. از همين رو ازدواج را براي مردان جوان غير قانوني و ممنوع اعلام كرد. ولنتاين كه اين حكم را ناعادلانه و ظالمانه ميپنداشت از فرمان كلاديوس سرباز زد. ولنتاين مخفيانه عشاق جوان را به عقد يكديگر در مي آورد. هنگامي كه اين عمل ولنتاين بر ملا گشت كلوديوس حكم اعدام وي را صادر كرد.
* خود ولنتاين نخستين فردي بود كه براي اولين بار نامه ولنتاين را نگاشت. وي هنگامي كه در زندان بسر ميبرد دلداده دختر جواني شد كه دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان زماني كه ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: "از طرف ولنتاين تو." اين عبارت كماكان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده ميشود.
* ولنتاين در روز 14 فوريه اعدام شد. تقريبا در سال 269 پس از ميلاد. به گراميداشت وي كليسايي در سال 350 پس از ميلاد بنا گرديد كه پيكر وي نيز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاين سالروز مرگ و خاك سپاري ولنتاين ميباشد.
* پاپ اعظم GLASIUS فردي بود كه روز 14 فوريه را، در سال 498 پس از ميلاد، روز ولنتاين (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وي اين روز را جايگزين آيين كفرآميز لوپركاليا كه مختص كافران بود كرد. وي در گلدانها عوض نام دختران اسامي مقدسين مسيحي را نهاد. و با اين كار به لوپركاليا تقدس بخشيد. در اين آيين مرد و زن هر دو يك نام قديس را از گلدان بيرون ميكشيدند كه ميبايست تا آخر سال خصوصيات اخلاقي آن قديس را الگو قرار داده و در خود متجلي مي ساختند.
* روايت ديگر: در دوران كلاديوس مسيحيت به شدت سركوب ميشد. ولنتاين نه تنها كشيش و مبلغ مسيحيت بود بلكه رهبر جنبش زير زميني مسيحيان نيز بود. اغلب كشيشها در اين دوران زنداني و سپس اعدام گرديدند. ولنتاين پس از به زندان افتادن دختر نابيناي زندانبان خود را شفا ميدهد. كلاديوس پس از اينكه از اين خبر مطلع ميگردد به خشم آمده و دستور ميدهد سر وي را از تنش جدا سازند.
* كهن ترين نامه و شعر ولنتاين توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وي زماني كه در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر ميبرد اين نامه را براي همسر خود نوشت.
* روايت ديگر حاكي از آن است كه ولنتاين يك مسيحي بوده كه عاشق كودكان بوده. اما از آنجايي كه وي از پرستش خدايان سر باز ميزده به زندان فرستاده ميشود. اما كودكان كه به وي علاقه مند بودند دلتنگ وي شده و براي وي پيامهاي مهر آميزي مينوشتند. اين كودكان نامه ها را از لابه لاي ميله هاي زندان به درون سلول ولنتاين مي انداختند. وي در سال 14 فوريه 269 پس از ميلاد اعدام شد.
* برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند.
* برگزاري جشن ولنتاين امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز گرديده است.
* ابتدا كارتهاي تبريك ولنتاين را هر كس خودش تهيه ميكرد اما از سال 1800 كارتهاي تبريك ولنتاين تجاري به بازار عرضه گشت. البته اين كارتها نيز دست نوشته و داراي نمادهاي ولنتاين نقاشي شده بودند. سپس كارتهاي تبريك چاپي جايگزين آنها گرديد.
* در گذشته دور در ايتاليا و انگليس رسم بر آن بود كه زنان مجرد پيش از طلوع آفتاب روز ولنتاين از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود مي ايستادند تا مردي از مقابل پنجره آنان عبور كند. اعتقاد بر آن بود كه با اولين مردي كه در آن روز ببينند، ظرف يكسال ازدواج خواهند كرد. شكسپير نيز در نمايشنامه هملت به اين باور اشاره كرده است.
* در برخي كشورها رسم بر اين است كه مردان جوان روز ولنتاين لباس به زنان هديه ميدهند. چنانچه زن آن لباس را براي خود نگه دارد نشانه آنست كه زن خواهان ازدواج با آن مرد است.
* در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روي آستين لباسشان مي نوشتند تا به همه بگويند: ازحس من آگاه شويد.
* در زمانهاي گذشته در ولز چنين مرسوم بود كه در سالروز ولنتاين قاشقهاي چوبي به يكديگر هديه بدهند. روي اين قاشقهاي چوبي معمولا نقش قلب و كليد و قفل كنده كاري شده بود. معني اين كنده كاريها چنين بود: "تو قلب مرا گشوده اي" يا "كليد دروازه قلب من دست توست."
* برخي باورهاي آميخته با خرافات نيز در رابطه با روز ولنتاين وجود دارد. اگر در اين روز سينه سرخ از بالاي سر دختري عبور كند او با يك ملوان ازدواج خواهد كرد و اگر گنجشك عبور كند همسرش مرد فقيري ميشود اما بسيار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردي پولدار ازدواج خواهد كرد.
* كودكان انگليسي در صدها سال پيش در اين روز مانند بزرگترها لباس بتن ميكردند و خانه به خانه به ترانه سرايي و آواز خواني ميپرداختند.
* اما در ژاپن روز ولنتاين به گونه اي ديگر مرسوم است. روز ولنتاين اين دختران هستند كه بايد به مردان شكلات هديه بدهند. زنان شاغل به اجبار بايد به تمام همكاران مرد خود بويژه رييس خود شكلات هديه بدهند. اما در روزي موسوم به "روز سفيد"(WHITE DAY) كه تاريخ آن 14 مارس ميباشد مردان براي جبران محبت خانمها به آنها هديه ميدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هديه مردان معمولا يك لباس زنانه سفيد رنگ است.
* در چين هم افسانه اي وجود دارد كه نمادي از عشق است و روز ولنتاين چيني ها محسوب ميگردد. اين روز هفتمين روز از هفتمين ماه در تقويم چيني است. اين روز فستيوال دختران نيز ناميده ميگردد. در اين روز مردم چين به ستاره ها خيره ميشوند. دختران نيز دعا ميكنند تا كدبانوهاي با كفايتي در آينده شوند و همچنين شوهر مناسبي نصيبشان گردد. پسران مجرد نيز دعا ميكنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بيابند.
* بنابراين روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود .
* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:
1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.

2- كيوپيد(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود. كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است. كوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس ((EROS نام دارد.

3- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.




7- علامت"X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.
8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.

* ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود كه اغلب آنها را مردان خريداري ميكنند.
* هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك ولنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك.
* براي جشن گرفتن اين روز به يك كافي شاپ و يا براي صرف شام به يك رستوران دنج برويد.
* رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است
منبع مطالب: سايت ايرانيان انگلستان (زياد خودتو خسته نكن الان ف*ل*ت*ر*ه)
منبع عكسها: سايت مردمان
Mon 11 Feb 2008
پيوست پست قبلي
پيوست پست قبلي
ممنون از مارال خانوم كه يادم انداختن توضيحي در مورد اين كتاب بدم.
مشخصات اصلي كتاب
نام كتاب: ماه نو و مرغان آواره (مرغان آواره هم ميگن)
نويسنده: رابيندرانات تاگور(1941-1861) شاعر پر آوازه هندي
مترجم : ع . پاشايي
ناشر: روايت
موضوع : شعر
نشر الكترونيكي
كتابخانه الكترونيكي جواني ، بهار آرزوها
و كلي اطلاعات ديگه توي فايل
آپ بعدي 14فوريه روز والنتاين
Mon 11 Feb 2008
مرغان آواره
سلام به همه ي دوستاي گلم
از اين كه نبودم ، خيلي خيلي معذرت مي خوام.
يه كتاب زيبا آوردم براتون.
شايد همه شما با اين كتاب آشنايي دارين. من كه هر چه چقدر كه بخونمش بازم برام تازگي داره

سايز: 501992 كيلوبايت
براي ذخيره بهتر از گزينه Save target as در اينترنت اكسپلورر و save link as در فاير فاكس استفاده كنين.
من سعي مي كنم از نظرات سازنده شما بهره ببرم، لينك دانلو شمام از نظرات خوبتون منو بي نصيب نكنين.
تا آپ بعدي كه معلوم نيس كي باشه.
همتونو به خدا مي سپارم
براي هم دعا كنيم
Fri 1 Feb 2008
آرزوها
گاهي وقتها با تمام وجودت چيزي را از خدا ميخواهي و فکر ميکني به صلاح توست و حقّ کسي هم پايمال نميشود. مثلاً دلت ميخواهد وضع ديگري ميداشتي، قدت بلندتر بود، زيباتر بودي، پولدارتر بودي، خارج از کشور بودي، آزادي بيشتري ميداشتي، زبان ميدانستي، همه چيز را ميدانستي. دلت ميخواهد چيزي کم و کسر نميداشتي... اما اينها عملي نميشود و آرزوهاي تو جز سراب و تمنّا چيزي ديگر نيست. افسوس! از قديم گفتهاند که: «آرزو بر جوانان، عيب نيست»؛ چون جواني، يعني شور، اميد، آرزو و تلاش. جواني، کمتر افسردگي و خمودي و شکست ميشناسد. گفتهاند: «جواني هم بهاري بود و بگذشت»؛ يعني که جواني، بهترين و زيباترين فصل زندگي است.
خُب، حالا بايد چه کار کني؟
آرزوهاي بر باد رفتهات را ميگويم.
بايد غم بخوري و نوميد بشوي و غنچه اميدت پژمرده شود؟
شايد به تقدير و سرنوشت پناه ببري و بگويي: قسمت ما همين است، چنان که حافظ ميگويد:
رضا به داده بده وز جَبين گره بگشا
که بر من و تو درِ اختيار نگشاده است
يا در شعري ديگر ميگويد:
کار خود، گر به خدا بازگذاري
حافظ اي بسا عيش که با بخت خدا داده کني
يا آن چنان که شاعر ميگويد: «زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز!».
شايد باز تلاش کني و به قول معروف: از رو نروي!
اين موقعهاست که ممکن است به شعر و ترانه رو بياوري و اشعاري بخواني جمع يا حفظ کني که بسته به روحيه و مقاومتت، نااميد کننده يا اميد بخش باشد. از اين جا به بعد است که خداي ناکرده، منفيگرا ميشوي و به همه چيز و همه کس، به چشم بد نگاه ميکني؛ ولي بالاخره، از اين وضع خسته ميشوي و پس از مدّتي به فکر ميافتي که بايد سر و ساماني به وضع زندگيات بدهي. با خود ميگويي: اين طور نميشود. بالاخره اين طور نشد، طور ديگر.
با خود ميگويي:
همچو آيينه مشو محو جمال دگران
از دل و ديده بشو نقش خيال دگران
در جهان بال و پرِ خويش گشودن آموز
که پريدن نتوان با پر و بال دگران
سرانجام، تن به قضا ميدهي و ميسازي. حال چه به خواستهات برسي، چه سرخورده بشوي، چه وضع را قبول کني؛ چه به تقدير، اعتقاد داشته باشي و چه نداشته باشي، چه بگويي: «هر کسي را بهر کاري ساختند» و در جامعه، همه جور آدم، بايد وجود داشته باشد و خواست خدا اين بوده است، و وقتي از عهدهات خارج است، بدان که قضا و قَدَر است. به اين نتيجه ميرسي که حالا که کاري نميتواني بکني، وضع را بپذيري و رضايت بدهي و مهمتر از هر چيز، «مفيد» باشي و همين فرصتها را از دست ندهي. ميگويي: برو خدا را شکر کن؛ مبادا که از بد، بدتر شود، و يا ميگويي: «بسا کسا که به روز تو آرزومند است!».
اين جاست که توصيه کردهاند: در ارزشها و معنويات، به بالا دستت نگاه کني و هر چه قدر بتواني بپَري؛ ولي در مادّيات و آنچه گذرا و فاني است، به زير دستت. اين طور وقتها ديدن ناتوانان و آنان که برخوردار نيستند، تسلّي دهنده است. البته آنها را براي تسلّاي خاطر ما بدين گونه نيافريدهاند و آنها براي خود، عالمي دارند و گاه، کارهايي ميکنند که ما انگشت به دهان ميمانيم؛ ولي گاهي وقتها ميشود آنها را ديد و گفت: باز خدا را شکر!
Sat 26 Jan 2008
خصوصيات اقا پسر ها و دختر خانم ها از 14 تا 28 سالگي...
این بود که ماهم افتادیم رو خط ...
خصوصيات اقا پسر ها از 14 تا 28 سالگي...
سن 14 سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
سن 15 سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن 16 سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تكنو مي زنن! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن! ... با راكت تنيس هم گيتار مي زنن!
سن 17 سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ، راك ن رول مي خوندن!)
سن 18 سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
سن 19 سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن!
سن 20 سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده!
سن 21 سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن 22 سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
سن 23 سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن 24 سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن 25 سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن 26 سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر مي خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش!
سن 28 سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري تو نميومدم!!!
خصوصيات دختر خانمها از 14 تا 28 سالگي ...
سن 14 سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!
سن 15 سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...!)
سن 16 سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودكشي كنن! ... شوخي هم ندارن!
سن 17 سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)
سن 18 سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!
سن 19 سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن 20 سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!
سن 21 سالگي: فقط 26-27 سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!
سن 22 سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
سن 23 سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!
سن 24 سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
سن 25 سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!
سن 26 سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش!
سن 28 سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري من نميومدي!!
Mon 21 Jan 2008
پاييز
پاييز
دل من باز گريست
قلب من باز ترک خورد و شکست.
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم.
که به آساني از اين شهر سفر خواهي کرد
و از اين عشق گذر خواهي کرد
و نخواهي فهميد....
بي تو
اين باغ پر از پاييز است...!
پاورقي
۱-قرار بود با عكساي عزاداري آپ كنم هاردم سوخت هر چي داشتم پريد
. البته يه كپي به دوستم دادم اونم كه مثل هاردم پريد
اگه بتونم ازش بگيرم حتما مي ذارم .عكسا خيلي جالبن.![]()
۲-از يه مهربون هم به خاطر لينك نكردنش عذر مي خوام .سرم شلوغه![]()

