تبليغاتX
'


Javascripts


' جوانی

Sun 20 Jan 2008

سلام

از اینکه دیر اومدم از همگی شما عذر می خوام.

آخه عاشورا بود و ما .درباره عکسایی از عزاداری تو یه آبادی کوچک براتون خواهم نوشت.

امیدوارم خوشتون بیاد.

باری هم دعا کنیم

یاحق

 

نوشته شده توسط خان دایی در 10:30 AM |  لینک ثابت  

Mon 14 Jan 2008

شيعيان امشب هواي نينوا دارد حسين

سلام قولا من رب الرحيم

 


دشمنانش بي امان و دوستانش بي وفا با كدامين سر كند مشكل دوتا دارد حسين
امروز ۲۴دي ماه و ۵ محرم الحرامه
محرم چه واژه آشنايي يادش بخير عجب روزايي بود روزاي بچگي ، با ماه محرم . چون بچه بودم بابام مي گفت سرما مي خوري تو نيا !! اون روزايي كه يادم مي آد بهار بود . ولي خوب واسه يه بچه كوچولو اون سرماي بهاري هم سرد بود ... اما منم كوتاه نمي اومدم اونقد گريه مي كردم تا بابام منو ببره و آخرش تسليم شدن بابا . چه روزاي شيريني بودن . يادش بخير اون زنجير كوچولويي كه داشتم اونم عين خودم بود. كوچولو موچولو كه هر كي منو مي ديد اول يه كم منو ناز مي كرد ، بعدشم زنجيرو . چقدر دلم تنگ شده واسه اون روزا . هر چقدر بهم مي خندين بخندين اشكالي نداره! اما با رو كنين من وقتي به ياد اون روزا افتادم گريه ام گرفت . تصور كنين آدم به خودش حسودي كنه . حسودي هميشه هم كار بدي نيست نه ؟؟ راستي شما فك نمي كنين خيلي از اون روزا دور شديم . بچه ها ، بزرگترا ؛ همه و همه وقتي كه محرم مي رسيد ، چند روز قبلش آماده مي شدن . اما اين روزا شك ندارم اگه تلويزيون و اينترنت و ... نبود هيچ بچه اي نبود كه بفهمه زنجير چيه ، دهل چيه ، ضرب چيه ... .
حالا ديگه نمي تونيم چند ثانيه دست بكشيم از كامپيوتر چايمونو بياريم بذاريم روي ميز ، بريم مسجد كه چي . مگه ميشــــــــــــه ...
-بزرگ شديم
اين اولين چيزيه كه اين روزا ... به ذهنم ميرسه ... تازگيا ... تو اين چند سال گذشته.
چند روزه كه عزا داري شروع شده ، هيئتا رو از نزديك ديدي ؛ يا مثل من ميري به سايت هاي حسيني و ... يه چند تا دست نوشته كه نه به مرثيه شبيهه ، نه به سينه وزنجير زني و نه ... مي خوني كه آره ما هم حسيني هستيم . اين روزا ...
اون روزا ،خيلي پاك ، با دستاي پاك سينه مي زديم ، يا با اشكايي پاك واسه امام حسين گريه مي كرديم .
ميگن اگه براي هم دعاکنيم بيشتراجابت ميشه...پس بياين براي هم دعاکنيم...سعي کنيم يه روزهم که شده با اون دستاي پاك واسه امام حسين سينه بزنيم.
فکرکنيم...به مسجداي خلوت...به شبه عزا داري هاي انفرادي پاي کامپيوتر ياسرکار...به صداي روضه خون که دورشده...و شايد بين اين همه برج به گوشت ديگه نرسه ... به تنهايي مون ...
خدا ميگه هر كي با قلب پاك يه قطره اشك واسه حسين بريزه ديگه تو قيامت هميشه خندونه.
بزرگ شديم...ودور...امامحرم هنوز هست يعني هنوز فرصت داريم!
نمي گويم گريه كنيم . اما حداقل از پيرواني نباشيم كه مايه شرمندگي ديگر پيروان هستند. يا قبول كنيم كه اعتقاد نداريم يا ثابت كنيم كه اعتقادي عميق داريم ...

بياييد ثابت كنيم ... .

بياييد ...

براي هم دعاکنيم...

التماس دعا...


پاورقي:
1- شعر بالا هم مصرع نوشته در تيتر هم پايين تر از اون از شعراي استاد شهرياره
2- اگه تلخ شد يه کمي ببخشيد...قصدم اين نبود...و...بگذريم!

 

نوشته شده توسط خان دایی در 9:26 PM |  لینک ثابت   • 

Mon 7 Jan 2008

خاطره ها


خاطره ها

و ترنم هايي تا اوج نگاه


تا به روياي اقاقي ها


به دلم مي بارد عشق،


مي بارد نور،


مي بارد شور


و سروري ز پرستيدن احساس


من در احساس كبوتر ساني سيالم


من نور را اشتقاق مي گيرم از خورشيد


باد را از طوفان


مهر را از چشمه


عشقه را از عشقه*


در ميان اينها


چيزي گم كردم


چيزي شايد پر رنگ


چيزي مثل فضا


شايد مثل چشمه


شايد مثل رود


مثل زمان


شايد خاطره ها...


شايد!!!

پاورقي:

*عشقه گياهي است كه به دور هر گياهي ديگر بپيچد آنرا خشك گرداند

نوشته شده توسط خان دایی در 1:36 PM |  لینک ثابت   • 

Thu 3 Jan 2008

هديه كريسمس

سلام به همگي دلم نيومد عيدي كريسمستونو ندم واسه همین یه هدیه براتون گذاشتم یه اسکرین سیور کریسمسی من خودم از این استفاده می کنم بدون حاشیه میریم به سراغ این هدیه:

 

البته چشاتو نبند چون اگه ببندی نمی تونی دانلود کنی

3D Christmas in the City

سايز:472576بايت

 

نوشته شده توسط خان دایی در 9:52 AM |  لینک ثابت   • 

Mon 31 Dec 2007

اطلاعيه

بازم سلام

البته يه سلام ويژه هم به نسا خانوم كه نظر دادن ولي آدرس وبلاگشونو ننوشتن اگه اينجا رو خوندين خواهش مي كنم حتما ادرس هم بدين

نوشته شده توسط خان دایی در 2:59 PM |  لینک ثابت   • 

Mon 31 Dec 2007

سلام

سلامي دوباره به همگي عزيزاي دلم
چند روزه كه نه حوصله نوشتن دارم نه وقت نوشتن دارم (البته خودمونيما دلم برا نوشتن تنگ شده بود) اول از همه تبريك مي گم اين روزا رو :عيد غدير ، كريسمس و بيشتر از همه رسيدن زمستونو چون يه فصل به بهار نزديك شديم. راستشو بخواين اين روزا وقت كم مي آرم .گاهي هم اصلا وقت نيست كه بخواد كم بياد . كاش خدا وقتاي تلف شده رو هم به حساب مي آورد اونوقت من كه بايد از اول زندگيمو شروع مي كردم . خواهشاً مسخره نكنين راس ميگم تا مي خوام صبح يه كاري رو شروع كنم روز تموم ميشه اما كار هنوز اولاي راهه.يه چيزي مي پرسم صادقانه جواب بدين: شمام همينطوري هستين ؟؟؟
نوشته شده توسط خان دایی در 2:4 PM |  لینک ثابت   •