تبليغاتX
'


Javascripts


' جوانی

Sat 10 Nov 2007

دوست داشتن چه كلمه ساده اي اما پيچيده

دوست داشتن به 21زبان مختلف دنيا

بخونيد و لذت ببريد.

 01) English : I Love You

 02) Turkish : Seni Seviyurum

 03) Persian : To ra doost daram

 04) German : Ich liebe Dich

 05) Italian : Ti amo

 06) French : Je t'aime

 07) Greek : S'ayapo

 08) Spanish : Te quiero

 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

 10) Arabic : Ana Behibak

 11) Iranian : Man doosat daram

 12) Japanese : Kimi o ai shiteru

 13) Yugoslavian : Ya te volim

 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

 15) Russian : Ya vas liubliu

 16) Romanian : Te iu besc

 17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

 18) Syrian/lebanese : Bhebbek

 19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

 20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...

نوشته شده توسط خان دایی در 12:49 PM |  لینک ثابت   • 

Wed 7 Nov 2007

تماس با من

دوستي كه كامنت داده بود در موردآي دي خدمتش عرض كنم كه آي دي mehdi_l_m1990با ياهو ، هاتميل و گوگل قابل كاربرد است با اين  تفاوت كه در گوگل بجاي_(اندر لاين) بايد.(نقطه) بذاريد. به اين ترتيب:
mehdi_l_m1990@yahoo.com
mehdi_l_m1990@hotmail.com
mehdi.l.m1990@Gmail.com
نوشته شده توسط خان دایی در 11:41 AM |  لینک ثابت   • 

Tue 6 Nov 2007

دانلود كتاب

اينو واسه بعضيا كه خيلي وارد (نيستن مثه خودم) گذاشتم اميدوارم خوشتون بياد

كتاب در مورد وبلاگ

با عنوان وبلاگ چيست؟

شما می توانید با كليك راست و انتخاب Save Target As اين كتاب رو دانلود كنين.

سايز: 136KB

قالب: PDF

نوشته شده توسط خان دایی در 3:42 AM |  لینک ثابت   • 

Mon 5 Nov 2007

بر فراز ابرها

تا حالا ابرا رو لمس كردين
من لمس كردم. نه! نه! من فضانورد نيستم
يه جايي رفته بودم خيلي با حال بود . يعني باور نكردني بود.من ابرا رو لمس كردم اونجا ابرا پايين تر از جاده اومده بودن. من كه اين عكسو اندختم، رو جاده ايستاده بودم
به نظر شما ابرا چطوري بودن؟؟

 

 

 

اگه خواستين ميتونين بزرگترشو ببينين

نوشته شده توسط خان دایی در 12:49 PM |  لینک ثابت   • 

Mon 5 Nov 2007

پيام تسليت

هُوَ الْباقي

در گذر گاه زمان

خيمه شب بازي دهر . . .

روز ها با همه تلخي و شيريني خود مي گذرند،

عشقها مي ميرند،

رنگها رنگ دگر مي گيرند.

و فقط خاطره هاست كه . . .

چه شيرين و چه تلخ ، دست ناخورده بجا مي ماند

دوست عزيزم آقاي حسن حاجي پور درگذشت برادر زاده تونو به خودتون و خونواده اون عزيز تسليت مي گم منو در غم خودتون شريك بدونين.مي دونم غم ناراحت كننده است چون من چندين بار چنين ضايعه اي رو تجربه كردم. با اين حال از خداوند متعال براي صبر آرزو مي كنم . من هم از دور فاتحه براي روح پاكش مي خونم. سعي كن از دانشگاه عقب نموني.

از طرف مهدي لطفي

نوشته شده توسط خان دایی در 11:12 AM |  لینک ثابت   • 

Sat 3 Nov 2007

سوگند

نمازم را در پاكترين جايگاه عشرتكده مي گزارم

 

و در معبد كه نزديكترين برزخ است به خداوند تشهدم را عربده مي كشم

 

به ابليس سوگند من پارسايم

 

و به زمزم سوگند من نطفه اي مشروع اما آواره ام

 

به قامت هايي كه در ابهام عبا ها و سايه ي عمامه ها

گم شده اند ايمان دارم

 

به گناه ناكرده قسم من پرهيزگارم

 

شاهدم آن زلفي كه هنگام بوسه ، بي گناه در من پيچيد.

 

به خاتم سوگند من هرگز منبر را پا برهنه بالا نرفته ام

 

و در مسجد شراب تظاهر ننوشيده ام.

 

به هوس پاك سوگند من هرگز با آيات قرآن صوفيانه نرقصيده ام

 

و الهه رقص هرگز برايم دف نزده است.

 

به سيب كال سوگند من خورشيد را

 

در لحظه هاي بي قراري فانوسي بي تاب حبس كرده ام

 

و آنرا گواراي چشمانم كرده ام

 

به تبعيد سوگند من لذت تعاف گندم را نچشيده ام

 

به غربت چاه سوگند من آبي از نابترين درياي سرزمين خورشيدرا

 

آميختم با خوشه انگور

 

و چكاندم آن را در كف كعبه در جايگاه علي

 

به قبله

 

روزه

 

ايمان خالص

 

مسيح

 

و به تنديس عدالت روز رستاخيزسوگند

 

من يكتا پرستم

 

 

سعیده کاویانی

نوشته شده توسط خان دایی در 12:18 PM |  لینک ثابت   • 

Mon 29 Oct 2007

" من و خدا "

 

در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم.
خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟
من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.
خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد:کودکي شان.
اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،
عجله دارند که بزرگ شوند.
و بعد دوباره پس از مدت ها ،
مي خواهم برگردم به گهواره ام......
اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند
تا پول به دست آورند

نوشته شده توسط خان دایی در 12:3 PM |  لینک ثابت   • 

Mon 29 Oct 2007

بازي عاشقانه



* 

هر وقت که براي همسرتان کارت پستال مي فرستيد ، روي پاکت آن تمبر عاشقانه اي بزنيد

*
با ارزش ترين هديه ممکن را برايش تهيه کنيد

*
بهترين جمله اي که معشوقتان برايتان نوشته است را قاب کنيد و به ديوار اتاقتان بکوبيد

*
وقتي همسرتان در خانه مشغول خانه تکاني است ، ناهار آنروز را از رستوران تهيه و برايش به منزل ببريد

*
در طول سال براي هم نقشه هاي عاشقانه اي بکشيد

*
تمام نامه هاي معشوقتان را با بوسه ، لاک و مهر کنيد

*
کمد لباسهايش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئين نمائيد

*
ترانه اي که مضمون آن ، معناي نوع ارتباط شما را بيان مي کند

*
يک عکس نامزدتان را درون کيفتان بگذاريد و با غرور آنرا به اقوام و خانواده تان نشان دهيد

*
درون تقويم همسرتان روز تولد خودتان و تمامي سالگردها را علامت گذاري نمائيد

*
تمام اوقات فراغت آخر هفته را با هم سر ببريد

*
با کمک هم از فرزندتان عکس بگيريد

*
براي برخورداري از زندگي عاشقانه فيلمهاي بسيار عاشقانه نگاه کنيد

*
به هنگام صرف صبحانه بجاي اينکه ساکت باشيد يا روزنامه بخوانيد ، با هم گپ بزنيد

*
دفترچه اي براي نوشتن خاطرات ملاقاتهايتان درست کنيد و پس از پايان هر ملاقات علاوه بر خاطرات آن روز ، اندکي در

*

مورد وقايع و احساسات خود درباره نامزدتان در آن صفحه بنويسيد

*
در مسير هاي مشخص با هم پياده روي هاي طولاني برويد

*
در کنا ر هم نوشيدني ميل کنيد

*
يک شعر عاشقانه کوتاه بر روي کيک تولدش بنويسيد

*
براي احساسي تر کردن محيط زندگي ، اتاق خوابتان را با رنگ صورتي يا قرمز تيره رنگ آميزي نمائيد

*
اين را به خاطر بسپاريد که بايد خانواده و دوستان همسرتان را دوست داشته باشيد يا لااقل آنها را تحمل کنيد

*
صبحها با يک بوسه به همسرتان صبح بخير بگوئيد

*
از باغهاي گل براي عشقتان دسته هاي گل بچينيد

*
از دوستانتان درباره روشها و روابط عاشقانه شان سؤالاتي بپرسيد

*
همين امشب شامش را قاشق ، قاشق در دهانش بگذاريد

*
پس از ازدواج نام شاعرانه اي برايش انتخاب کنيد

*
هر وقت همسرتان به شما هديه مي دهد ، بلافاصله از آن استفاده کنيد و هميشه هم آنرا به کار گيريد

*

براي عشقتان حساب بانکي خوبي باز کنيد

*
تکيه کلام مشترکي با هم داشته باشيد

*
وقتي به او کيف هديه مي دهيد ، درون آنرا از اسکناس نو پُر کنيد

*
وقتي با نامزدتان تماس تلفني مي گيريد ، بعنوان زمينه سخنتان ترانه مورد علاقه اش را پخش کنيد

*
هميشه عکسش را همراه داشته باشيد

*
با اتفاق هم ورزش کنيد

*
در کنار هم با ديدن منظره سقوط يک شهاب سنگي آرزو کنيد ... !

دوران کودکي همديگر را بازسازي نمائيد و اين نکته را باور کنيد که از همان دوران کودکي بطور ناخودآگاه به يکديگر عشق مي ورزيديد و باز هم عشق را به

هم عرضه داريد

*
روي آئينه ميز توالت پيام عاشقانه کوتاهي بوسيله رژ لب برايش بنويسيد .

هداياي مورد علاقه هم را به يکديگر هديه بدهيد و در طول روز تمام احساسات عاشقانه تان را برايش ابراز داريد

*
پنج جمله اي که مي توانيد هميشه به عشقتان بگوئيد عبارتند از : تو بهترين هستي ، هميشه دوستت خواهم داشت ، عالي ترين

همسر دنيايي ، خيره کننده و جذابي هستي ، تو تنها عشق حقيقي من هستي

نيمه شبها را براي قدم زدن انتخاب کنيد

*
نقاشي کوچکي که در آن احساساتتان را به تصوير کشيده ايد ، برايش بکشيد

*
به هنگام خواب موهابش را نوازش کنيد

*
و قتي بيمار است ، هر چند سرما خوردگي ساده اي باشد ، حسابي از او پرستاري کنيد

*
در يک غروب سرد ، ژاکتتان را روي شانه هايش بياندازيد

*
در يکي از شبهاي گرم تابستان با همديگر در ايوان منزلتان بخوابيد




 




نوشته شده توسط خان دایی در 11:55 AM |  لینک ثابت   • 

Mon 29 Oct 2007

مولوي

مولانا جلال الدين محمد بن بهاء الدين محمد بن حسين خطيبي معروف به مولوي يا ملاي روم از بزرگترين شاعران جهان است كه در ششم ربيع الاول سال 602هـ.ق. در شهر بلخ متولد شد ولي به مناسبت سكونت در قونيه(شهري در تركيه كه امروزه صوفيه مي نامند) به رومي يا ملاي روم مشهور شد مولوي در كودكي در نيشابور با عطار ملاقات داشت كه طي آن عطار كتاب اسرار نامه خود را به او اهدا كرد وي در تبريز به ديدار شاعر بنام پر آوازه تبريزي نيز شتافت در اين ديدار چنان مجذوب وشيفته عارف آذربايجاني شد كه كتاب غزليات شمس را در مدح وي سرود جلال الدين در پنجم جمادي الآخر سال 672هـ.ق. وفات يافت . از آثار او مي توان مثنوي معنوي ، غزليات يا ديوان شمس تبريزي ، مكتوبات ، مجالس سبعه و فيه ما فيه اشاره كرد. شعر آواز عشق كه خيلي روان است نشاني از مهارت وي شاعري مي باشد. 


هر نفس آواز عشق ميرسد از چپ وراست


ما به فلك مي رويم عزم تماشا كه راست؟


ما به فلك بوده ايم ، يار ملك بوده ايم


باز همانجا رويم جمله ، كه آن شهر ماست


خود زفلك برتريم ، وز ملك افزون تريم


زين دو چرا نگذريم ، منزل ما كبرياست


بخت جوان يار ما ، دادن جان كار ما


قافله سالار ما فخر جهان مصطفي است


از مه او مه شكافت ديدن او بر نتافت


ماه چنان بخت يافت ، او كه كمينه گداست


بوي خوش اين نسيم از شكن زلف اوست


شعشعه اين خيال زان رخ چون والضحاست


خلق چو مرغابيان زاده ز درياي جان


كي كند اينجا مقام مرغ كزان بحر خاست ؟


آمد موج الست ، كشتي قالب ببست


باز چو كشتي شكست نوبت وصل ولقاست

 

غروب رود ارس

نوشته شده توسط خان دایی در 10:42 AM |  لینک ثابت   • 

Sun 28 Oct 2007

سلام خدا

خداي من سلام نمي دونم چطوري برات بگم چون خودم هم نمي دونم چي بايد بگم خدايا نمي دونم اين طوري كه من حرف مي زنم مجازاتم مي كني يا بهم پاداش ميدي اما اينو مي دونم كه اينطوري راحتر با تو مي تونم حرف بزنم خدايا من از اينكه خيلي وقتا تو رو از ياد مي برم از اينكه خيلي وقتا به تو فكر نمي كنم خيلي وقتابه حرفات گوش نمي دم شرمندام فقط از تو مي خوام كه منو ببخشي


پروردگارا


صدايم كردي


پاسخت ندادم


دستم را گرفتي


رهايت كردم


دلم خانه تو بود


از خانه ات جدايت كردم


پشيمانم


خدايم به خانه ات برگرد


خدايا با هر كي حرف مي زنم ميگه كه تو خيلي بخشنده اي ازت مي خوام گناهانمو ببخشينمي تونم چيز ديگه اي بگم يعني روم نمي شه فقط مي گم خداياخيلي باحالي

نوشته شده توسط خان دایی در 10:40 AM |  لینک ثابت   • 

Sun 28 Oct 2007

تنها(از شاهكاراي خودمه)

ساعتي مانده به عشق

اندكي مانده به دل

لختي تا پاييز

چشم من با تپش پنجره ها

رو به احساس و صفا

باز خواهد شد

 و از اين كلبه ي خيس

آسمان هجرت خواهد كرد

و در اين تنهايي

 من به دنبال تو مي گردم

آه عزيزم

دستهايت سرد است

گويا نفست سرد شده

چشم هايت نگران

و دلت بي احساس

در دلت ديدم من

 غنچه اي پرپر شد

عشق من پرزد و رفت

و در اين باغچه خشك

گل سرخي تنها ماند

بي غنچه بي بلبل

و در اين تنهايي من


به دنبال تو مي گردم

نوشته شده توسط خان دایی در 9:56 AM |  لینک ثابت   •